راستش را بخواهید، گاهی وقتها خودم هم از خودم این سوال را میپرسم. در این دنیای پر از تبلت و گوشی که بچه ها با یک لمس به هزاران بازی دسترسی دارند، آیاخریدن یک ماشین چوبی یا چند تکه لگوی رنگی، کار منطقیای است؟
برای من، جواب همیشه یک «بله» محکم بوده. میدانید چرا؟ چون اسباببازی برای بچهها فقط وسیله سرگرمی نیست. اسباببازی، زبان آنهاست. ابزاری است که با آن دنیا را لمس میکنند، با مشکلات کوچک سر و کله میزنند و خودشان را برای فردایی بزرگ آماده میکنند.
وقتی میبینم فرزندم چطور با تمرکز کامل سعی میکند یک قطعه پازل را در جای درستش بگذارد، فقط یک بازی ساده نمیبینم. من تلاش او برای **حل یک مسئله** را میبینم. وقتی با هیجان، بلوکها را روی هم میچیند تا بلندترین برج دنیا را بسازد و بعد با خنده آن را خراب میکند، فقط بازیگوشی نمیبینم. من یک مهندس کوچک را میبینم که دارد قوانین تعادل و فیزیک را با دستهایش کشف میکند.
اسباببازیها به بچههای ما چیزهایی یاد میدهند که هیچ کلاس درسی نمیتواند یاد بدهد
وقتی با دوستش سر یک اسباببازی بحث میکنند و در نهایت به توافق میرسند که نوبتی بازی کنند، دارند صبر و مشارکت را یاد میگیرند.
* وقتی برای عروسکشان قصه میگویند و با او درد دل میکنند، دارند **قدرت تخیل و همدلی** را پرورش میدهند.
* وقتی خمیربازی را در دستشان فشار میدهند یا با تمام قدرت دنبال یک توپ میدوند، دارند **انرژی و هیجاناتشان** را به سالمترین شکل ممکن خالی میکنند.
صفحههای نمایش، با همه جذابیتشان، یک تجربه صاف و دو بعدی هستند. اما اسباببازی یک دنیای واقعی و سهبعدی است. میتوان آن را لمس کرد، وزنش را حس
برای من، خرید اسباببازی یک هزینه اضافی نیست. یک سرمایهگذاری است. سرمایهگذاری روی خلاقیت، روی توانایی حل مسئله و از همه مهمتر، روی شادی و خاطرات شیرین کودکی فرزندم
پس بله، من هنوز هم اسباببازی میخرم. چون باور دارم در این جعبههای رنگارنگ، چیزی بیشتر از چند تکه پلاستیک و چوب وجود دارد؛ **آینده در آنها پنهان شده است.**





